بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
نمیدونم از چی بنویسم، از عشق بگم یا از نفرت، از دل بگم یا از عقل، از دوست بگم یا دشمن ... ولی اینو مطمئنم که باید از اون بگم از اون که دوست داشتنی ترین انسانهاست و اینو باید خیلی ها بدونن حتی نامحرمان و کوته فکران.
شب کوچه گردان ۸۸، شارمین داره رو سن صحبت میکنه، محمد شایسته داره کیسه هارو تقسیم میکنه و آدمای دیگه دارن کاراشونو که باید انجام بدن انجام میدن...
من دارم تو ردیف آخر حرکت میکنم تا بهش برسم یهو تو مسیر یه صحنه ایو میبینم پاهام سست میشه ولی با تمام توان رومو برمیگردونمو به راهم ادامه میدم بهش میرسم، میگم وقت داری با هم حرف بزنیم، با همون حالت خاصی که تو چشاس هست میگه آره، میگم بریم بیرون، سرم خیلی درد میکرد، بدنم داغ داغ بود، پاهام نای رفتن نداشت، رفتیم یه جای خلوتی خواستم شروع کنم ولی هیچی نتونستم بگم فقط ازش خواستم که بغلش کنم اونم اجازه داد یهو مثل بچه ها شروع به گریه کردم بدون اینکه صحبتی بینمون ردو بدل بشه، فقط من داشتم تو آغوش اون گریه میکردم بعد از چند دقیقه که آروم شدم ازم پرسید چی شده، منم بهش گفتم فقط دلتنگم ، عاشقو متنقرم و اونم مثل همیشه باهام دردو دل کرد باهام حرف زد و عشقیرو به من نوید داد که خودش بهش رسیده بود اونشب گذشت ....
با هر کسی که تو جمعیته صحبت کنی میگه جمعیت خیلی به من کمک کرده، ولی من میگم از جمعیت مهمتر آدمای تو جمعن که باعث میشن که جمعیت برای اون شخص مفید باشه یا نه.
اولین کسی که تو جمعیت به من گفت که باید چیکار کنم اون بود بعد از یه ماه بهم زنگ زد و ازم کمک خواست منم گفتم چاکرم میام، بعد از اون روز با هم صمیمی تر شده بودیم و بیشتر همدیگرو میدیدم.
اولش فکر میکردم خیلی منطقیه و اصلا احساس نداره بعد که بیشتر باهاش آشنا شدم فهمیدم که بابا طرف آخر احساسه و این دوستیمونو تقویت کرد الان اون یکی از بهترین دوستا و محرم اسرار منه.
خیلی دوست دارم و برات آرزوی بهترینهارو دارم....
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
من عاشق چشمهای معصوم تو شده بودم.
من عاشق خنده های از ته دل تو شده بودم.
من عاشق مهربانی بی چشمداشت تو شده بودم.
من عاشق روی زیبای تو شده بودم.
ولی امروز فهمیدم که همه اینها برای من پوشالی و غیر واقعی بودند به همین خاطر خود را به تقدیر میسپارم و به آینده می نگرم.
1) آدمایی که ادعاشون میشه خیلی زرنگند بعضی وقتا چنان تو مسئله ساده ای درگیر میشن که نمیتونند ابعاد اون مسئلرو از هم تشخیص بدن در حالیکه یه بچه 12 ساله هم میتونه شواهد قضیرو کنار هم بچینه و به نتیجه درست برسه.
2) عشق را باید در خود حل کرد همچنان که ناتا این کار را کرد. فقط عاشق بودن کافی نیست.
3) تو پست بعدی میخوام یه نفرو بهتون معرفی کنم که واقعا آغوشش پر از محبته، پس منتظر باشید....
صد جام اگر آرند یکبار کند مستم یکبار نگاه تو صد بار کند مستم
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
این کلمه در فرهنگ ما ایرانیان معانی مختلفی دارد:
1) اگر کسی کاری را برای شخص یا اشخاصی انجام دهد و آنها توانایی جبران آنرا نداشته باشند می گویند که او مرام گذاشته است.
2) اگر کسی کاری را برای شخص یا اشخاصی انجام دهد و آنها توانایی جبران آنرا داشته باشند و نخواهند که انجام دهند برای ارضا او این کلمه را بکار میبرند.
3) اگر کسی کاری را برای شخص یا اشخاصی انجام دهد و آنها توانایی جبران آنرا داشته باشند و آنرا نیز جبران کنند باز هم از این کلمه استفاده میکنند.
ولی معنی اصلی این کلمه حس نوعدوستی و معرفت وجودی شخص است که متاسفانه در فرهنگ ما ایرانیان این کلمه در بیشتر موارد معنی دوم را میدهد تا معنی اول و سوم.
شخصی را در نظر بگیرید به خاطر اینکه هم قطارهای خود را دوست میدارد کارهایی را بدون چشمداشت برای آنها انجام میدهد و دیگران برای تشکر از این کلمه استفاده میکنند و به به چه چهشان تا آسمان هفتم میرسد بدون اینکه لحظه ای به فکر جبران باشند آیا بعد از مدتی دوستانش به این توهم نمیرسند شخصی که این کارها را انجام میدهد وظیفه اش است؟
در ادامه که این کارها برایشان اجرا نشود شخص را توبیخ میکنند که تو وظیفه ات( تاکید میکنم وظیفه ات) را انجام نداده ای غافل تا آنجا که شخص دچار دوگانگی میشود آیا واقعا وظیفه اش بوده که انجام نداده یا نه.
آری ما انسانها در قبال هم وظایفی داریم ولی این شرایط کاملا دو طرفه است و باید از جانب هر دو طرف رعایت شود.
1) تو این پست خیلی از حرفامو سانسور کردم ولی فکر کنم منظورمو رسوندم.
2) دوست خوب واقعا یه نعمته و دوست بد هم یه خسرانه، من یه سری دوستای خوب دارم که در وقت دلتنگی خوب ساپورتم میکنن، خدا حفظشون کنه.
3) آدما برای هم یه حرمتایی دارن که با توجه به روابط بینشون این حریما وجود داره خدای ناکرده اگه این حرمتا شکسته بشه دیگه هیچ جوری درست نمیشه و اون روابط دیگه مثل اول نمیشه.
دوستانم، عزیزانم فرهنگ را خودمان میسازیم پس بنگرید چگونه میسازید.
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
پارسال مکه که رفته بودم همیشه طواف که میکردم دور آخر طواف فقط برای جمعیت و اینکه کوچه گردان خوب برگزار بشه دعا میکردم. امسال دیگه تو اون فضا نبودم ولی باز آخر هر نمازم این کارو میکنم. شما ها هم این کارو بکنید خدا دعای جمعیرو خیلی دوست داره و حتما اجابت میکنه.
فردا اولین روز کاره ستاد کوچه گردانه، میخوام برم اولین خرید امسالو بکنم، به امید اینکه این برنجی که فردا میخرم با برکت با برکت باشه.
خدایا به تنهای ما قدرت، سلامتی عطا فرما تا یاریگر تو بر روی زمین باشیم.
خدایا این مواد غذایی که تو این ایام خریداری میشه رو با برکت ترین نعمات خود قرار بده.
خدایا باعث و بانی این کارهارو در پناه خودت قرار بده.
خدایا نوری در دل ما روشن کن تا روشنگر ظلمات باشیم و منعکس کننده این نور بر دلهای نا امید بندگان تو باشیم تا امیدی از جنس تو در دلهاشان بیدار شود.
خدایا بر وجود ما از روح خود بدم تا روحمان با ذات بینهایت تو اجین شود.
معبودم، معشوقم، پروردگارم دستهایمان را با برکت، تنهایمان را استوار، عزممان را راسخ و قلبمان را پر از عشق خود بگردان تا بتوانیم نوید بخش عشق تو باشیم.
الهی به امید تو
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
سه تا مطلب امشب میخوام براتون بگم که به نظرم لازم اومد تا شماها بخونیدش.
1.
گاهی اوقات نرسیدن بهتر از رسیدنه
این جملرو همیشه برا خودم یادآوری میکنم تا وقتی که به چیزی که برای رسیدن به اون تلاش کردم و یا آرزومه که به اون چیز برسم، نرسیدم زیاد غصه نخورم.
2.
همیشه سعی کنید قبل از تصمیم قطعی در مورد مسئله ای حتما با چند نفری مشورت کنید بخصوص افراد باتجربه در اون کار
این جملرو برای کسایی نوشتم که فکر میکنند تو کاراشون علامه دهرند؛ هر چقدر هم در کاری نخبه باشی باز هم جزئیاتی از کارو ندیدی مطمئن باش.
3.
دوست هدیه ایست از جانب پروردگار
پس ای کسانی که سالها با هم دوستید به خاطر مسایل کوچک و حقیر حرمت دوستیرو نشکنید با همتونم.
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
1)اردوی جشن کارنامه امسال اواخر مرداده، هر کی که میخواد در اردو حاضر باشه به من زنگ بزنه و دلیله حضورشه بگه (منظورم نوع کمکی که تو اردو میتونه بکنه) وگرنه خودمون افرادو انتخاب میکنیم، البته مشورت رئیس روسا را مد نظر قرار میدیم.![]()
2) از خانمها شریفات، مقدم، مظفریان، شعبانی، باقری و آقایان ذکیانی، سعید پور و موسوی به خاطر سرو سامان دادن به اوضاع خونه ایرانی از همین تریبون تشکر میکنم.
آهای آدمای مسئولیت پذیر تو جمعیت، اگه میخواید از شما هم تشکر کنم هنوز کلی کار مونده بشتابید به خونه ایرانی.....![]()
3)اگه یکی از رگای پشتتون گرفته علاجش فقط یک کیسه آب گرمه توصیه اکید میکنم که زیر دست هیچ کس برای ماساژ نرید چون ممکنه به درد من دچار بشید و از درد یه طرفه پشتتون خوابتون نبره.![]()
4) دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تنهایی بگریزد
5)عید مبعث و نیمه شعبان ایشالا بختتون باز شه.![]()
6) دلم برای تو خیلی تنگ شده، خیلی.... ولی چند روز دیگه میبینمت، مطمئنم. ![]()
7) تولدم نزدیکه، کادوهاتونو آماده کنید......... ![]()
8) همتونو دوست دارم مخصوصا تورو...![]()
9) بسه دیگه بازم بگم...
10) آهان یه چیز یادم رفت بگم، اکواریوم خونه ایرانی به بهترین شکل با مدیریت جدید از روز 3 شنبه آماده به کار میشه لطفا ماهیهای درخواستی مارو تهیه کنید.
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
سلام
شاید هر کی که مطالبه این وبلاگو خونده و میخونه با دیدن این پست نتونه ربطی بین این پست و مطالبه وبلاگ پیدا کنه ولی با کمی فکر میتونید به ارتباطشون پی ببرید. در ضمن اصولا وبلاگ محل نوشتن نظرات نویسنده است گرچه میتونه این نظرات در مورد مسائل مختلف باشه.
همه ما به این نکته بدون شک اذعان داریم که ما ایرانیان به دلیل اینکه نمیتونیم کار گروهی خوب انجام بدیم بهره وری کارامون به نحو تاسف باری پائیینه ولی استعدادها و توانائیهای زیادی داریم که در کنار هم چیدن این تواناییها برای انجام کار گروهی ضعف داریم ولی حالا چرا نمیتونیم این کارو انجام بدیم؟
اساسی ترین دلیل این موضوع اینه که ما نمیتوانیم جایگاه خود را در گروهی که هستیم بپذیریم و از آن مهمتر اینه که دیگران هم این جایگاهو به طور کامل قبول ندارند. به عنوان مثال جمعی را در نظر بگیرید که عده ای از این جمع میخواهند کاری را انجام دهند، شخصی را به عنوان مسئول این کار انتخاب میکنند(حال با توجه به فاکتورها و شاخصهایی که دارند) و افراد دیگر در انجام این کار به او کمک میکنند و هر کدام مسئول کاری میشوند( ممکن است در این بین بعضی از کاری که انجام میدهند خوششان نیاید و همین اولین گام در پایین آمدن بهره وری میباشد) افرادی که در جمع حضور دارند ولی در انجام این کار مشارکت ندارند میتوانند عامل اصلی کاهش بهره وری باشند، به این صورت که بعضی از این افراد به هیچ وجه نمیتوانند جایگاه شخص مسئول را در کار گروهی قبول کنند به همین دلیل انرژی های منفی و کار شکنی هایی از جانب آنها صورت میگیرد و به طرز وحشتناکی سیستم را تنزل میدهند.
اگرشما هم در کارهای گروهی هستید که بهره وری کارتان پایین است مطمئن باشید که این افراد در جمعتان حضور دارند ،با دقت بیشتر روی اطرافتان به این موارد خواهید رسید....
حال به چه صورت میتوان این مشکل و یا بهتر بگیم مسئله را حل کنیم؟
کافیست که به بهترین شکل وظیفه خود را انجام دهیم و هر چقدر بیشتر میتوانیم این افراد منفی را از سیستم دور کنیم البته نه اینکه این افراد را از جمع بیرون کینم بالعکس تا میتوانیم با آنها صادق باشیم فقط اطلاعاتی که لازم است بدانند را به آنها بدهیم به شکل درست و صحیح.
نتیجه این پست اینه که...
با تمام افرادی که کار میکنید کاملا صادق باشید و به آنها اطلاعاتی که لازم دارند و باید بدانند به شکل درست و صحیح بدهید کمتر ندهید که بعدا توقعاتی متوجه شما خواهد شد و بیشتر ندهید که ممکنست مشکلاتی را برای شما ایجاد کنند.
امروز البته درستر بگم دیروز خیلی روز خوبی برای من بود و اتفاقات مهمی در زندگی من و دوستام افتاد، چون ما با دل همدیگه پیمان بستیم نه با عقل و منطقمون و به نتایج خوبی رسیدیم و بهره وری کارمونو به حد خوبی رسوندیم دلیلش اینه که همدیگرو دوست داریم و تو دلای همدیگه جا داریم نه اینکه به خاطر منافعمون با هم کار کنیم و این تمام رمز کائنات است و بس
در آخر این بیت از شیخ بهایی تقدیم ساقی عشق که سیراب کننده همه ماست با رحمت عام و خاص خود.
میکشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کشد
زآنکه میترسم که از عشق تو باشد آه او
این تنها قانون عشق است:
من بگویم تو بخندی، تو بگویی من بگریم........
ناتا عشق من، روزی که تو را شناختم پله یک عشق را عبور کردم.
ناتا عشق من، روزی که تو را دریافتم پله دوم عشق را عبور کردم.
ناتا عشق من، روزی که با تو سخن گفتم پله سوم عشق را رد کردم.
ناتا عشق من، روزی که با تو راه رفتم به انتهای پله عشق رسیدم.
ناتا عشق من، باران رحمتت را میخواهم باران برکت و پاکت را همچون زلالی روحت
اینک منم در بند تو و تویی در قلب من...........
ناتا عشق من، چیزی برای تو ندارم جز عشق پاکم، جز عصبانیت بی کینه ام و جز مهربانی بی مثالم...
این حرفها حرفهای قلبمه جایی که از همه جای بدنم بیشتر دوستش دارم و اونو با تمام میل به ناتا تقدیم میکنم ناتایی که بودن و ماندن را به من آموخت عشقی ماندگار به من که خداوندگارم هدیه داد
ناتا خداوندگارم ...
بنام خدای بزرگ،بنام خدای خودم و بنام خدای تو
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود، ولیکن
از دوستان جانی، مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دل تنگ
وانجا به نیکنامی، پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
"حافظ"
میراثی که از تو به یادگار ماند در وجود او یافتمش، پس غنیمت میدانم و همیشه او را با وجودم همراه میسازم.
تقدیم آنکس که وجود عشقم را دراو بازخوانی کردم...
بنام خدای بزرگ، بنام خدای خودم و بنام خدای تو
سلام
بوسه ای بر دستش زدم چونان بوسه مادر بر فرزند خردسالش.........
دستی بر بالینش کشیدم چونان دست پدر بر سر فرزند..........
خدا واژه ایست که در من حل شده است یا گم شده است؟
این سوال را اول از همه از خود پرسیدم....
ناتانائیل جواب داد خدا عشقیست که در وجود تو آرمیده است زندگیت را میتوانی از این عشق لبریز کنی هم میتوانی تهی کنی خودتیو خودت.........
دانیال پاسخی دگر داد گفت خدا منم که در وجودت گم شده ام بیاب خدایی وجودت را..........
سوفیا آتشی بر جانم زد خدایی را بر من آموخت........
در آخر من آموختم که درونم را از عشقی که در درون او بود لبریز کنم و بیابم خدایی وجودم را که ناتا ودانیا و سوفی برایم به ارمغان آورده بودند.


